سيد جلال الدين آشتيانى
644
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
اتصاف حق بصفات كمال و نه باعتبار عدم اتصاف او به اين صفات ؛ بلكه وضع شده است از براى ذات مطلق « لا به شرط » نسبت باتصاف . چون ذات حق تعين ندارد و مطلق و لا به شرط نسبت باطلاق و تقييد است . همين عدم تعين حق باعتبار ذات و حقيقت ، منشأ اجتماع او با جميع متعينات ، و ظهور او در جميع حقايق است . فليكن هذا في ذكرك لعلّه ينفعك في كثير من المقامات و الموارد . اين آن چيزى است كه ما در نسخهء چاپ اول ذكر كرديم ولى بايد توجّه داشت كه به حكم عقل و روايات وارد از اهل عصمت ، مقام ذات اسم ندارد و وضع اسم براى او محال است ، چون اين اسم را حق بايد بوسيلهء حضرت ختمى مقام و وارثان علم او اظهار نمايد و اظهار اين اسم ملازم است با تنزل از ذات و القاء بر مخاطب ، لازم اين تعيّن است و ذات تعين ندارد . اسم اللّه موضوع له ذاتست باعتبار اتصاف به نعوت و اسماء و اين منطبق است بر مقام واحديت . * * * حقيقت حق باعتبار مقام ذات و كنه حقيقت كه از آن تعبير بعنقاء مغرب و هويت غيبيهء احديه نمودهاند ، از فرط بطون و كمون ، اسم و رسم ندارد ، و قبول اشاره نمىنمايد ، و محكوم بحكمى از احكام نيست ، نه در عوالم ذكر حكيم كسى از او خبر دارد ، و نه در عالم ملكوت و ملك رسمى از آن موجود است . آمال اهل عرفان و سلوك از آن مقام منيع منقطع است . قلوب اولياء از ساحت قدس او محجوب است . اولوالعزم از رسل ، به آن حقيقت راهى ندارند . عباد و سلّاك آن حقيقت را نمىتوانند عبادت كنند ؛ و كمل از اولياء از شناسائى آن حقيقت محرومند . لذا حضرت ختمى مرتبت گفته است : « ما عرفناك حقّ معرفتك » . چنين حقيقتى نه باشياء نظر لطفى دارد ، و نه بحقايق به نظر قهر نگاه مىكند . بدون توسط ، با هيچ حقيقتى ارتباط ندارد ، حتى ارتباط او با اسماء و صفات اعم از جلاليه و جماليه بهواسطه رابطه و واسطهاى است . بطون و غيبى هم كه به اين حقيقت اطلاق مىشود ، بطون مقابل ظهورى كه به حق در مقام واحديت اطلاق مىشود غير از باطنى كه از اسماء الهيه و امهات اسماءاند و متأخر از مقام ذاتند و متنزل از اين مرتبه ، اين مقام با خلق ارتباطى